دو ونسنزو تحت تاثیر حرفهای زن قرار گرفت و چک مسابقه را امضا نمود و در حالی که آن را در دست زن می فشرد گفت: برای فرزندتان سلامتی و روزهای خوشی را آرزو می کنم.
یک هفته پس از این واقعه دوونسنزو در یک باشگاه روستایی مشغول صرف ناهار بود که یکی از مدیران عالی رتبه انجمن گلف بازان به میز او نزدیک می شود و می گوید: هفته گذشته چند نفر از بچه های مسئول پارکینگ به من اطلاع دادند که شما در آنجا پس از بردن مسابقه با زنی صحبت کرده اید.
می خواستم به اطلاعتان برسانم که آن زن یک کلاهبردار است.
او نه تنها بچه مریض و مشرف به مرگ ندارد، بلکه ازدواج هم نکرده. او شما را فریب داده، دوست عزیز!
دو ونسزو می پرسد: منظورتان این است که مریضی یا مرگ هیچ بچه ای در میان نبوده است؟
- بله کاملا همینطور است.
دو ونسزو می گوید: در این هفته، این بهترین خبری است که شنیدم
آن کس که حق با اوست گویی جوشنی از پولاد بر تن دارد
و آن کس که جور و ستم دلش را تباه کرده است
هرچند که خود را در هزار جامه پولاد بپوشاند
همچنان برهنه ( زخم پذیر ) است .
آموخته ام که ...
با پول می شود
خانه خرید ولی آشیانه ، نه
رختخواب خرید ولی خواب ، نه
ساعت خرید ولی زمان ، نه
می توان مقام خرید ولی احترام ، نه
میتوان کتاب خرید ولی دانش ، نه
دارو خرید ولی سلامتی ، نه
خانه خرید ولی زندگی ، نه
و بالاخره می توان
قلب خرید ولی عشق ، نه