* حضرت عشق *

زندگی را به بیداری بگذرانید که سالها به اجبار خواهید خفت.

* حضرت عشق *

زندگی را به بیداری بگذرانید که سالها به اجبار خواهید خفت.

اگر زمین ما به اندازه خورشید بود ... ؟

اگر زمین ما به بزرگی خورشید بود چگالی خود را حفظ می کرد ، نیروی جاذبه 150 برابر می شد و ارتفاع جو به حدود 10 کیلومتر تنزل می کرد و بخار شدن آب غیر ممکن می شد و فشار هوا تقریبا به 150 کیلو گرم بر سانتی متر مربع می رسید . یک جانور یک کیلو گرمی 150 کیلو گرم وزن پیدا میکرد و اندام آدمی به کوچکی اندام سنجاب می شد . زندگی عقلی برای چنان موجوداتی دیگر امکان پذیر نبود .

اگر فاصله زمین تا خورشید دو برابر مدار کنونی آن بود ، حرارتی که از خورشید به آن می رسید به ربع حرارت کنونی تنزل می کرد ، و سرعت حرکت بر مدار آن نصف می شد ، و طول مدت زمستان دو برابر می گردید و بنابر این همه موجودات یخ می بستند .

اگر فاصله تا خورشید نصف می شد ، گرما چهار برابر و سرعت مداری دو برابر و طول مدت فصول نصف ( اگر تغییر فصلی امکان داشت ) و زمین به اندازه ای سوزان می شد که حیات بر آن نمی توانست بر قرار بماند .


زمین از لحاظ بزرگی و کوچکی و دوری و نزدیکی نسبت به خورشید و از حیث سرعتی که به روی مدار خود دارد ، چنان به آئین است که می تواند مرکز حیات باشد ، و نوع بشر همان گونه که اکنون مشاهده می شود به زندگی جسمی و عقلی و روحی خود ادامه دهد .

اگر در آغاز زندگی نقشه ای در کار نبود ، موجودات زنده ناچار بایستی بنا به تصادف پیدا شده باشند . اکنون تصادف یا چنان که اصطلاح شده است احتمال ، نظریه ریاضی تکامل یافته ای است که بر آن دسته از موضوعات معرفت تطبیق می شود که در آن طرف حدود یقین مطلق قرار دارند . این نظریه محکمترین اصولی را در اختیار ما می گذارند که بوسیله ی آنها می توانیم حقیقت را از خطا تشخیص دهیم و حدود امکان حدوث هر شکل خاصی از حوادث را حساب کنیم .

دیباچه

همه در پی پاسخ این سوالند . این سوالیست که همه اشتیاق شنیدن آن را دارند . این سوال طفل کوچک را دست بر دامن پدر می کند و دل جوان حیران را پریشان می سازد و خواب از چشمش می رباید تا کسی را پیدا کند و پاسخی قاطع بشنود . در دل شخص سست ایمان نیز راه می یابد اما فوری استغفار می کند و از وسوسه شیطان به خدا پناه می برد ، فکر همه را به خود مشغول می دارد مخصوصا در انکسار ضعف و بیماری.
در روزگاران پیشین نیز مردم این پرسش را کرده اند و با پیروی از نیروی اندیشه و درک خود گروهی به پرستش ماه و خورشید و ستارگان و گروهی به پرستش بت ها و اصنام و گروهی به پرستش پروردگار یگانه ی توانا گرویده اند ، گروهی نیز اسیر انکار و الحاد مانده اند .
در آینده هم مادام که دنیا می گردد و عقل می اندیشد و بشر می بیند و درک می کند ، صاحبان خرد در پی آشنائی با پاسخ این سوال خواهند بود .


به این سوال با وجود این همه اهمیت ، کسانی که جواب قاطع و مقنع می دهند بسیار کمند .
کودک خردسالی که به پدر خود رجوع می کند ، پدر یا وی را به نرمی از این اندیشه باز می دارد و یا به امید قانع ساختن او جوابی سرسری و بی فایده می دهد .
جوان کنجکاوی که با دوست یا مربی خود این مسئله را مطرح می سازد خیلی به ندرت اتفاق می افتد که از آنان پاسخی در یابد که دل حساس او را تسکین بخشد و عقل و کنجکاوی او را ارضا نماید .


دانشمندان به این سوال پاسخ های مفصلی نوشته اند و در آنها علل و عواملی که آنان را به سوی ایمان به آفریدگار فرا خوانده شرح داده اند .
پاسخ چهل تن در کتاب
" اثبات وجود خدا " درج شده و از این نظر که مفاهیم آنها ضمن ارائه قسمتی از افکار و اندیشه های جدید ، موید مطالبی است که برای اثبات آفریدگار جهان در کتب آسمانی آمده بسیار حائز اهمیت است .


قسمتی از کتاب اثبات وجود خدا
تالیف جان کلوور
ترجمه : آرام ، امین ، مجتهدی